die Äquivozität
ابهام، چندمعنایی، همنامی
Bedeutungen
1
ویژگی یا حالت مبهم بودن، داشتن بیش از یک معنا یا تفسیر ممکن، یا استفاده از کلماتی که میتوانند معانی متفاوتی داشته باشند.
- Die Äquivozität seiner Aussage führte zu Missverständnissen.ابهام در گفته او منجر به سوء تفاهم شد.
- Der Dichter spielt mit der Äquivozität der Wörter, um tiefere Bedeutungen zu vermitteln.شاعر با چندمعنایی کلمات بازی میکند تا معانی عمیقتری را منتقل کند.
- Wir müssen die Äquivozität dieses juristischen Textes klären.ما باید ابهام این متن حقوقی را روشن کنیم.