der Übergang

Aussprache: /ˈyːbɐˌɡaŋ/
Worttrennung: Über·g·ang
اسم

گذار، عبور، گذرگاه، پل ارتباطی، انتقال

Bedeutungen

1

عمل یا فضایی که از طریق آن چیزی از مکانی به مکان دیگر، یا از حالتی به حالت دیگر منتقل می‌شود؛ انتقال.

  • Der Übergang von der Kindheit ins Erwachsenenalter ist oft schwierig.گذار از دوران کودکی به بزرگسالی اغلب دشوار است.
  • Wir brauchen einen besseren Übergang für Fußgänger über diese viel befahrene Straße.ما به یک گذرگاه بهتر برای عابران پیاده در این خیابان پرتردد نیاز داریم.
  • Der Übergang der Jahreszeiten ist in dieser Region deutlich spürbar.انتقال فصل‌ها در این منطقه به وضوح قابل احساس است.
2

نقطه‌ای که در آن یک جاده، مسیر یا خط آهن از یک سطح به سطح دیگر تغییر می‌کند؛ مانند پل یا تونل.

  • Der Übergang über den Fluss ist nur über die alte Brücke möglich.عبور از روی رودخانه فقط از طریق پل قدیمی امکان‌پذیر است.
  • Achten Sie auf den Übergang, wenn Sie mit dem Fahrrad fahren.هنگام دوچرخه‌سواری مراقب گذرگاه باشید.
  • Der Bau des neuen Übergangs wird die Verkehrssituation verbessern.ساخت گذرگاه جدید وضعیت ترافیک را بهبود خواهد بخشید.
3

ارتباط یا پیوند بین دو بخش، ایده یا موضوع؛ پل ارتباطی.

  • Der Autor schuf einen fließenden Übergang zwischen den beiden Kapiteln.نویسنده یک انتقال روان بین دو فصل ایجاد کرد.
  • Dieser Satz dient als Übergang zur nächsten Diskussion.این جمله به عنوان مقدمه‌ای برای بحث بعدی عمل می‌کند.
  • Der Übergang von der Theorie zur Praxis ist oft eine Herausforderung.گذار از تئوری به عمل اغلب یک چالش است.