die Übersiedelung
اسبابکشی، مهاجرت (دائمی)
Bedeutungen
1
فرآیند جابجایی و نقل مکان از یک محل سکونت به محل دیگر، چه در داخل یک شهر، بین شهرها یا بین کشورها، که معمولاً با هدف اقامت دائمی صورت میگیرد.
- Die Übersiedelung in eine neue Stadt war aufregend.اسبابکشی به یک شهر جدید هیجانانگیز بود.
- Die Übersiedelung der Firma erforderte eine sorgfältige Planung.اسبابکشی شرکت نیازمند برنامهریزی دقیقی بود.
- Nach der Übersiedelung mussten wir uns erst einleben.پس از اسبابکشی، ما ابتدا باید جا میافتادیم.