der Übervater

Aussprache: /ˈyːbɐˌfaːtɐ/
Worttrennung: Über·va·ter
اسم

رهبر فکری بزرگ، پدرخوانده، چهره شاخص الگو

Bedeutungen

1

شخصیتی که به عنوان یک مرجع فکری، معنوی یا اجتماعی بسیار قدرتمند و تأثیرگذار در نظر گرفته می‌شود، اغلب با صفاتی شبیه به پدر.

  • Er sah seinen Professor als eine Art Übervater an.او استاد خود را نوعی پدرخوانده می‌دید.
  • Der charismatische Führer wurde von seinen Anhängern wie ein Übervater verehrt.رهبر کاریزماتیک توسط پیروانش مانند یک پدر بزرگ مورد پرستش قرار می‌گرفت.
  • In der Familie war er der Übervater, dessen Meinung zählte.در خانواده، او پدرخوانده‌ای بود که نظرش اهمیت داشت.