die Überwachung
نظارت، مراقبت، پایش
Bedeutungen
1
عمل زیر نظر داشتن، کنترل کردن یا مراقبت دقیق از افراد، فعالیتها، فرآیندها یا سیستمها به منظور اطمینان از رعایت قوانین، استانداردها یا دستیابی به اهداف مشخص.
- Die ständige Überwachung der Patientendaten ist wichtig.نظارت مداوم بر دادههای بیمار مهم است.
- Die Überwachung des Verkehrsflusses soll Staus verhindern.پایش جریان ترافیک برای جلوگیری از تراکم طراحی شده است.
- Die Firma hat eine neue Sicherheitsüberwachung implementiert.شرکت یک سیستم نظارت امنیتی جدید را پیادهسازی کرده است.