die Überwindung

Aussprache: /ˌyːbɐˈvɪndʊŋ/
Worttrennung: Über·win·dung
اسم

غلبه، فائق آمدن، پشت سر گذاشتن

Bedeutungen

1

عمل غلبه کردن بر یک مانع، ترس، مشکل یا وضعیت دشوار؛ پشت سر گذاشتن یک چالش.

  • Die Überwindung seiner Flugangst war ein großer Erfolg für ihn.غلبه بر ترس از پرواز او، موفقیت بزرگی برایش بود.
  • Die Überwindung der wirtschaftlichen Krise erfordert gemeinsame Anstrengungen.غلبه بر بحران اقتصادی نیازمند تلاش‌های مشترک است.
  • Mit viel Mut gelang ihm die Überwindung des Hindernisses.او با شجاعت زیاد توانست بر مانع غلبه کند.