die Überwindung
غلبه، فائق آمدن، پشت سر گذاشتن
Bedeutungen
1
عمل غلبه کردن بر یک مانع، ترس، مشکل یا وضعیت دشوار؛ پشت سر گذاشتن یک چالش.
- Die Überwindung seiner Flugangst war ein großer Erfolg für ihn.غلبه بر ترس از پرواز او، موفقیت بزرگی برایش بود.
- Die Überwindung der wirtschaftlichen Krise erfordert gemeinsame Anstrengungen.غلبه بر بحران اقتصادی نیازمند تلاشهای مشترک است.
- Mit viel Mut gelang ihm die Überwindung des Hindernisses.او با شجاعت زیاد توانست بر مانع غلبه کند.