die Überzeugung

Aussprache: /yːbɐˈt͡sɔɪ̯ɡʊŋ/
Worttrennung: Über·zeu·gung
اسم

اعتقاد، باور، عقیده راسخ؛ متقاعدسازی

Bedeutungen

1

یک باور یا عقیده قوی و راسخ که فرد به آن پایبند است.

  • Seine tiefe Überzeugung von der Richtigkeit seiner Taten gab ihm Kraft.اعتقاد عمیق او به درستی اعمالش به او قدرت می‌داد.
  • Die Überzeugung, dass Bildung wichtig ist, motivierte sie zum Studium.این باور که آموزش مهم است، او را برای تحصیل ترغیب کرد.
  • Trotz aller Widerstände hielt er an seiner Überzeugung fest.او علی‌رغم تمام مخالفت‌ها، به باور خود پایبند ماند.
2

عمل متقاعد کردن یا تحت تأثیر قرار دادن کسی برای پذیرش یک ایده یا باور.

  • Der Redner nutzte überzeugende Argumente zur Überzeugung des Publikums.سخنران از استدلال‌های قانع‌کننده برای متقاعد کردن مخاطبان استفاده کرد.
  • Die Überzeugung eines Kunden erfordert Geduld und gute Kommunikation.متقاعد کردن یک مشتری نیازمند صبر و ارتباط خوب است.
  • Er versuchte die Jury durch seine Überzeugung zu beeindrucken.او سعی کرد هیئت منصفه را با متقاعدسازی خود تحت تأثیر قرار دهد.