abächzen
با ناله کردن از خستگی، به سختی انجام دادن، نالیدن از درد یا خستگی
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) abächzen
کاری را با آه و ناله، ناله کردن و زحمت زیاد انجام دادن یا به پایان رساندن.
- Er hat die schwere Aufgabe mit vielen Seufzern abgeächzt.او وظیفه سنگین را با آه و نالههای فراوان به سختی انجام داد.
- Nach stundenlanger Arbeit ächzte sie die letzte Seite des Berichts ab.پس از ساعتها کار، او آخرین صفحه گزارش را با ناله و زحمت زیاد به پایان رساند.