ägrieren
خشمگین کردن، عصبانی کردن
Beispiele
- Zu letzteren nimmt Wieland nicht Stellung, augenscheinlich um seine Brotgeber nicht zu ''ägrieren''.در مورد دومی، ویلاند موضعگیری نمیکند، ظاهراً برای اینکه حامیان مالی خود را خشمگین نکند.
Bedeutungen
1
(intransitive)
عمل کردن، اقدام کردن (بیشتر در زمینههای حقوقی یا پزشکی، بسیار نادر).
- Der Anwalt ägrierte im Namen seines Mandanten.وکیل به نمایندگی از موکل خود اقدام کرد.
- Die Ärzte mussten schnell ägrieren, um das Leben des Patienten zu retten.پزشکان باید سریع عمل میکردند تا جان بیمار را نجات دهند.