äpfeln
سرگین انداختن، سیب ریختن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
(اسب) مدفوع کردن، سرگین انداختن (عامیانه، قدیمی).
- Das Pferd äpfelt nach dem Ausritt.اسب بعد از سوارکاری سرگین انداخت.
- Achte darauf, wo das Pferd äpfelt.مراقب باش اسب کجا مدفوع میکند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
(درخت سیب) سیب ریختن (نادر).
- Der alte Apfelbaum äpfelt im Herbst.درخت سیب قدیمی در پاییز سیب میریزد.
- Die Bäume haben dieses Jahr gut geäpfelt.درختان امسال خوب سیب دادهاند.