ärmlich
فقیرانه، محقر
Bedeutungen
1
به معنی فقیرانه، تهیدستانه، محقر و کممایه. اغلب برای توصیف وضعیت زندگی، مسکن، لباس یا وضعیت مالی که نشاندهنده فقر و کمبود است، به کار میرود.
- Sie lebten in einem kleinen, ärmlichen Haus am Stadtrand.آنها در خانهای کوچک و محقر در حومه شهر زندگی میکردند.
- Seine Kleidung war sauber, aber offensichtlich ärmlich.لباسهایش تمیز بود، اما آشکارا فقیرانه به نظر میرسید.
- Das ärmliche Gehalt reichte kaum zum Leben.حقوق ناچیز به سختی برای زندگی کافی بود.
2
به معنی ضعیف، ناچیز، بیاهمیت و فاقد ارزش یا کیفیت قابل توجه. اغلب برای توصیف دلایل، بهانهها یا توجیهات ضعیف به کار میرود.
- Er gab eine ärmliche Entschuldigung für sein spätes Erscheinen ab.او عذرخواهی ناچیزی برای دیر رسیدنش ارائه داد.
- Das war eine ärmliche Leistung für einen erfahrenen Sportler.این عملکرد ضعیفی برای یک ورزشکار باتجربه بود.
- Die Begründung für die Ablehnung war ziemlich ärmlich.دلیل رد درخواست کاملاً ضعیف بود.