ärmlich

Aussprache: /ˈɛʁmlɪç/
Worttrennung: ärm·lich
صفت

فقیرانه، محقر

Bedeutungen

1

به معنی فقیرانه، تهیدستانه، محقر و کم‌مایه. اغلب برای توصیف وضعیت زندگی، مسکن، لباس یا وضعیت مالی که نشان‌دهنده فقر و کمبود است، به کار می‌رود.

  • Sie lebten in einem kleinen, ärmlichen Haus am Stadtrand.آنها در خانه‌ای کوچک و محقر در حومه شهر زندگی می‌کردند.
  • Seine Kleidung war sauber, aber offensichtlich ärmlich.لباس‌هایش تمیز بود، اما آشکارا فقیرانه به نظر می‌رسید.
  • Das ärmliche Gehalt reichte kaum zum Leben.حقوق ناچیز به سختی برای زندگی کافی بود.
2

به معنی ضعیف، ناچیز، بی‌اهمیت و فاقد ارزش یا کیفیت قابل توجه. اغلب برای توصیف دلایل، بهانه‌ها یا توجیهات ضعیف به کار می‌رود.

  • Er gab eine ärmliche Entschuldigung für sein spätes Erscheinen ab.او عذرخواهی ناچیزی برای دیر رسیدنش ارائه داد.
  • Das war eine ärmliche Leistung für einen erfahrenen Sportler.این عملکرد ضعیفی برای یک ورزشکار باتجربه بود.
  • Die Begründung für die Ablehnung war ziemlich ärmlich.دلیل رد درخواست کاملاً ضعیف بود.