ärschen

Aussprache: /ˈɛʁʃn̩/
Wortzerlegung: är·schen
فعل

دزدکی خارج شدن، تعلل کردن

Beispiele

  • Der Gesindel, unbeobachtet von aller Augen Blick, ''ärschte sich'' aus dem vornehmen Haus.آن اراذل، بدون اینکه کسی ببیند، دزدکی از خانه اشرافی خارج شدند.
  • Sie ''ärschten sich'' und wollten partout nicht tun, was ihnen angetragen.آن‌ها تعلل کردند و به هیچ وجه نمی‌خواستند کاری را که به آن‌ها محول شده بود، انجام دهند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

گند زدن، خراب کردن، به گند کشیدن (چیزی) (عامیانه و رکیک)

  • Er hat das ganze Projekt geärscht.او کل پروژه را به گند کشید.
  • Du ärschst hier alles!تو داری همه چیز را خراب می‌کنی!
2 Akkusativ

با کسی بد رفتار کردن، سر کسی کلاه گذاشتن، کسی را به دردسر انداختن (عامیانه و رکیک)

  • Lass dich nicht von ihm ärschen.اجازه نده او سرت کلاه بگذارد.
  • Die Firma hat ihre Mitarbeiter geärscht.شرکت با کارمندانش بد رفتار کرده است.