ärschen
گند زدن، خراب کردن، بد رفتار کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas ärschen)
گند زدن، خراب کردن، به گند کشیدن (چیزی) (عامیانه و رکیک)
- Er hat die ganze Party ruiniert und alles geärscht.او کل مهمانی را خراب کرد و همه چیز را به گند کشید.
- Mach das nicht kaputt, sonst ärschst du es!آن را خراب نکن، وگرنه گند میزنی!
2
Akkusativ (jemanden / etwas ärschen)
با کسی بد رفتار کردن، سر کسی کلاه گذاشتن، کسی را به دردسر انداختن (عامیانه و رکیک)
- Lass dich von ihm nicht ärschen, er ist nicht vertrauenswürdig.اجازه نده او سرت کلاه بگذارد، او قابل اعتماد نیست.
- Sie hat versucht, mich zu ärschen, aber ich habe es gemerkt.او سعی کرد مرا به دردسر بیندازد، اما من متوجه شدم.