äußerlich

Aussprache: /ˈɔɪ̯sɐlɪç/
Worttrennung: äu·ße·r·lich
صفت

ظاهری، بیرونی، سطحی، خارجی

Bedeutungen

1

مربوط به قسمت خارجی یا سطح یک شیء، شخص یا مکان؛ غیر درونی.

  • Die äußere Hülle des Gebäudes wurde renoviert.نمای خارجی ساختمان بازسازی شد.
  • Sein äußerer Eindruck war der eines ruhigen Mannes.برداشت ظاهری او، برداشت یک مرد آرام بود.
  • Wir müssen die äußeren Schäden am Auto reparieren.ما باید خسارات بیرونی خودرو را تعمیر کنیم.
2

مربوط به ظاهر یا شکل خارجی، نه به جوهر یا محتوا؛ سطحی.

  • Er achtet nur auf äußere Werte und nicht auf den Charakter.او فقط به ارزش‌های ظاهری اهمیت می‌دهد و نه به شخصیت.
  • Ihre Trauer war nur äußerlich, innerlich war sie erleichtert.اندوه او فقط ظاهری بود، در باطن او احساس سبکی می‌کرد.
  • Die äußere Form ist wichtig, aber der Inhalt zählt mehr.شکل ظاهری مهم است، اما محتوا بیشتر اهمیت دارد.
3

از خارج، از یک کشور یا منطقه دیگر.

  • Die äußeren Beziehungen des Landes sind angespannt.روابط خارجی کشور پرتنش است.
  • Es gibt äußere Einflüsse, die wir nicht kontrollieren können.تأثیرات خارجی وجود دارند که ما نمی‌توانیم آن‌ها را کنترل کنیم.
  • Die äußere Politik der Regierung wird kritisiert.سیاست خارجی دولت مورد انتقاد قرار گرفته است.