ölfleckig

Aussprache: /ˈœːlˌflɛkɪç/
Worttrennung: öl·fle·ckig
صفت

روغن‌گرفته، لکه‌روغن

Bedeutungen

1

دارای لکه‌های روغن؛ آغشته یا لکه‌دار شده با روغن.

  • Nach der Reparatur des Motors war seine Kleidung ölfleckig.پس از تعمیر موتور، لباس‌هایش لکه‌روغن شده بود.
  • Der alte Werkstatttisch war überall ölfleckig.میز کارگاه قدیمی از همه جا لکه‌روغن بود.
  • Er versuchte, die ölfleckigen Hände mit Seife zu reinigen.او سعی کرد دست‌های روغنی‌اش را با صابون تمیز کند.