ölglänzend

Aussprache: /ˈøːlɡlɛntsnt̩/
Worttrennung: öl·glän·zend
صفت

روغن‌خورده، براق از روغن

Bedeutungen

1

دارای درخشندگی یا جلای ناشی از چربی یا روغن؛ براق و لغزنده به دلیل وجود روغن.

  • Nach dem Kochen waren die Nudeln leicht ölglänzend.بعد از پخت، ماکارونی‌ها کمی براق از روغن بودند.
  • Seine ölglänzenden Haare sahen ungepflegt aus.موهای روغنی او نامرتب به نظر می‌رسیدند.
  • Die Oberfläche des Holzes war ölglänzend poliert.سطح چوب به صورت براق و روغنی جلا داده شده بود.