ölglänzend
روغنخورده، براق از روغن
Bedeutungen
1
دارای درخشندگی یا جلای ناشی از چربی یا روغن؛ براق و لغزنده به دلیل وجود روغن.
- Nach dem Kochen waren die Nudeln leicht ölglänzend.بعد از پخت، ماکارونیها کمی براق از روغن بودند.
- Seine ölglänzenden Haare sahen ungepflegt aus.موهای روغنی او نامرتب به نظر میرسیدند.
- Die Oberfläche des Holzes war ölglänzend poliert.سطح چوب به صورت براق و روغنی جلا داده شده بود.