ömmeln
به آرامی کار کردن، وقت تلف کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و بدون عجله کار کردن، اغلب با اتلاف وقت یا بیحوصلگی.
- Er ömmelt den ganzen Vormittag vor sich hin.او تمام صبح را بیحوصله کار میکند.
- Hör auf zu ömmeln und mach deine Arbeit!دست از این کار بیحوصله بردار و کارت را انجام بده!