örtlich
موضعی، محلی، مربوط به یک مکان
Beispiele
- Die ''örtliche'' Mannschaft ist Favorit.تیم محلی بخت اصلی پیروزی است.
- Obama schloss im ''örtlichen'' Regionalprogramm des Fernsehsenders CBS eine Kandidatur als Vizepräsident unter Clinton aus.اوباما در برنامه منطقهای تلویزیون CBS کاندیداتوری به عنوان معاون ریاست جمهوری تحت نظر کلینتون را رد کرد.