ösen
آبکشی کردن (قایق)، تخلیه کردن آب از قایق
Beispiele
- Ich ''öste'' das Wasser aus dem Boot; im Dingi sind ja eine Menge Ausrüstungsgegenstände, darunter auch ein Ösfaß, das ist ein Metallring mit einem schüsselartigen Gummituch.من آب را از قایق بیرون کشیدم؛ در قایق بادی وسایل زیادی وجود دارد، از جمله یک سطل آبکشی که یک حلقه فلزی با یک پارچه لاستیکی کاسهمانند است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
سوراخهایی با حلقه فلزی (چشمی) در چیزی ایجاد کردن
- Man muss die Plane ösen, damit man sie befestigen kann.باید برزنت را سوراخ کرد تا بتوان آن را محکم کرد.
- Der Schuster öst die Löcher für die Schnürsenkel.کفاش سوراخهای بند کفش را حلقه میزند.