üben
تمرین کردن، مشق کردن
Beispiele
- Ich ''übe'' jeden Tag zwei Stunden Klavier.من هر روز دو ساعت پیانو تمرین میکنم.
- Mit dieser Handschrift muss dein Sohn noch Schreiben ''üben.پسرت باید با این دستخط، نوشتن را بیشتر تمرین کند.
- Feuer frei! Die Schießübung beginnt. Seit drei Jahren ''übt'' Paulius Liškauskas für den Ernstfall.آتش به اختیار! تمرین تیراندازی آغاز میشود. پائولیوس لیشکاوسکاس سه سال است که برای روز مبادا تمرین میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
برای بهبود مهارت یا حفظ آن، کاری را به طور مکرر انجام دادن.
- Ich muss mehr Deutsch üben.من باید بیشتر آلمانی تمرین کنم.
- Sie übt jeden Tag Klavier.او هر روز پیانو تمرین میکند.
2
sich + in + Dativ
خود را در چیزی ماهر کردن یا آموزش دادن.
- Er übt sich in Geduld.او خود را در صبر تمرین میدهد.
- Man muss sich in der Kunst des Verhandelns üben.باید در هنر مذاکره ممارست کرد.