übelwollen

Aussprache: /ˈyːbl̩ˌvɔlən/
Worttrennung: übel·wol·len
فعل

بدخواه بودن، کینه‌توزی کردن

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem / einer Sache)

قصد آسیب رساندن یا بدخواهی نسبت به شخص یا گروهی داشتن؛ کینه‌ورزی کردن. (این کاربرد رسمی و کتابی است).

  • Er übelwollte seinem Nachbarn.او نسبت به همسایه‌اش بدخواه بود.
  • Die Gruppe übelwollte den Fremden.آن گروه نسبت به غریبه‌ها کینه داشتند.