übelwollen
بدخواه بودن، کینهتوزی کردن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem / einer Sache)
قصد آسیب رساندن یا بدخواهی نسبت به شخص یا گروهی داشتن؛ کینهورزی کردن. (این کاربرد رسمی و کتابی است).
- Er übelwollte seinem Nachbarn.او نسبت به همسایهاش بدخواه بود.
- Die Gruppe übelwollte den Fremden.آن گروه نسبت به غریبهها کینه داشتند.