einüben
تمرین کردن (برای مسلط شدن)، از بر کردن، نهادینه کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas einüben)
چیزی را با تمرین مکرر و منظم یاد گرفتن یا به کسی یاد دادن تا در آن مهارت پیدا کند.
- Die Schauspielerin übte ihre Rolle für mehrere Wochen ein.بازیگر نقش خود را برای چندین هفته تمرین کرد.
- Wir müssen den Ablauf der Präsentation noch einmal einüben.ما باید روند ارائه را دوباره تمرین کنیم.
2
jemandem etwas einüben
عادتی یا رفتاری را از طریق تمرین مکرر به کسی آموزش دادن یا در او نهادینه کردن.
- Der Trainer übte den jungen Athleten Disziplin ein.مربی نظم را به ورزشکار جوان آموخت.
- Man kann Kindern gute Manieren einüben.میتوان به کودکان آداب معاشرت خوب آموخت.