einüben

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌyːbn̩/
Worttrennung: ein·üben
فعل

تمرین کردن (برای مسلط شدن)، از بر کردن، نهادینه کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas einüben)

چیزی را با تمرین مکرر و منظم یاد گرفتن یا به کسی یاد دادن تا در آن مهارت پیدا کند.

  • Die Schauspielerin übte ihre Rolle für mehrere Wochen ein.بازیگر نقش خود را برای چندین هفته تمرین کرد.
  • Wir müssen den Ablauf der Präsentation noch einmal einüben.ما باید روند ارائه را دوباره تمرین کنیم.
2 jemandem etwas einüben

عادتی یا رفتاری را از طریق تمرین مکرر به کسی آموزش دادن یا در او نهادینه کردن.

  • Der Trainer übte den jungen Athleten Disziplin ein.مربی نظم را به ورزشکار جوان آموخت.
  • Man kann Kindern gute Manieren einüben.می‌توان به کودکان آداب معاشرت خوب آموخت.