über den Berg sein

Aussprache: /ˈyːbɐ deːn bɛʁk zaɪ̯n/
Worttrennung: über· ·den ·Ber·g ·sein
اصطلاح

از خطر گذشته بودن، دوران بحرانی را پشت سر گذاشتن

Bedeutungen

1

مرحله خطرناک یا دشوار یک بیماری، وضعیت یا پروژه را پشت سر گذاشتن و بهبود یافتن یا موفق شدن.

  • Der Arzt sagte, dass die schlimmste Phase der Krankheit überstanden ist und sie jetzt über den Berg ist.دکتر گفت که بدترین مرحله بیماری سپری شده و او اکنون از خطر گذشته است.
  • Nach vielen Schwierigkeiten sind wir mit dem Projekt endlich über den Berg.پس از مشکلات فراوان، ما با پروژه بالاخره از دوران بحرانی عبور کرده‌ایم.
  • Ich war sehr krank, aber jetzt bin ich froh, dass ich über den Berg bin.من خیلی مریض بودم، اما حالا خوشحالم که دوران سختی را پشت سر گذاشته‌ام.