überaktiv
بیشفعال، فوقالعاده فعال، پرجنبوجوش
Bedeutungen
1
فعالیت بیش از حد طبیعی یا مورد انتظار؛ اغلب در زمینه پزشکی (بیشفعالی) یا به معنای بسیار پرانرژی بودن.
- Das Kind ist sehr überaktiv und hat Schwierigkeiten, stillzusitzen.کودک بسیار بیشفعال است و در نشستن آرام مشکل دارد.
- Seine überaktive Schilddrüse verursachte gesundheitliche Probleme.پرکاری تیروئید او باعث مشکلات سلامتی شده بود.
- Der Hund ist überaktiv und braucht viel Bewegung.سگ فوقالعاده فعال است و به تحرک زیادی نیاز دارد.