überaktiv

Aussprache: /ˈyːbɐʔakˌtiːf/
Worttrennung: über·ak·tiv
صفت

بیش‌فعال، فوق‌العاده فعال، پرجنب‌وجوش

Bedeutungen

1

فعالیت بیش از حد طبیعی یا مورد انتظار؛ اغلب در زمینه پزشکی (بیش‌فعالی) یا به معنای بسیار پرانرژی بودن.

  • Das Kind ist sehr überaktiv und hat Schwierigkeiten, stillzusitzen.کودک بسیار بیش‌فعال است و در نشستن آرام مشکل دارد.
  • Seine überaktive Schilddrüse verursachte gesundheitliche Probleme.پرکاری تیروئید او باعث مشکلات سلامتی شده بود.
  • Der Hund ist überaktiv und braucht viel Bewegung.سگ فوق‌العاده فعال است و به تحرک زیادی نیاز دارد.