überbelichten

Aussprache: /ˌyːbɐbəˈlɪçtn̩/
Worttrennung: über·be·lich·ten
فعل

نوردهی زیاد کردن (در عکاسی)

Beispiele

  • Damit der Hintergrund vollständig weiß wird, muss er ''überbelichtet'' werden.برای اینکه پس‌زمینه کاملاً سفید شود، باید 'نوردهی زیاد' شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

در عکاسی، به معنای قرار دادن فیلم یا سنسور در معرض نور بیش از حد، که منجر به تصویری بسیار روشن و با جزئیات از دست رفته می‌شود.

  • Der Fotograf hat das Bild überbelichtet, sodass die Details im Himmel verloren gingen.عکاس تصویر را بیش از حد نوردهی کرد، به طوری که جزئیات در آسمان از بین رفتند.
  • Man sollte darauf achten, die Aufnahmen nicht zu überbelichten.باید دقت کرد که عکس‌ها بیش از حد نوردهی نشوند.