überbewerten

Aussprache: /ˌyːbɐbəˈveːɐ̯tn̩/
Worttrennung: über·be·wer·ten
فعل

بیش از حد ارزش قائل شدن، بیش از حد ارزیابی کردن، بزرگنمایی کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (etwas überbewerten)

ارزش یا اهمیت چیزی را بیش از حد واقعی آن برآورد کردن یا به آن اهمیت دادن.

  • Man sollte die Ergebnisse dieser Studie nicht überbewerten.نباید نتایج این مطالعه را بیش از حد ارزیابی کرد.
  • Er neigt dazu, die Meinungen anderer Leute zu überbewerten.او تمایل دارد نظرات دیگران را بیش از حد ارزش‌گذاری کند.
2 Akkusativ (etwas überbewerten), sich (selbst) überbewerten

بیش از حد به چیزی اهمیت دادن یا آن را بزرگنمایی کردن (گاهی به صورت انعکاسی).

  • Sie hat sich selbst in der Prüfung völlig überbewertet.او خودش را در امتحان کاملاً دست بالا گرفته بود.
  • Die Medien überbewerten oft die Bedeutung kleiner politischer Ereignisse.رسانه‌ها اغلب اهمیت رویدادهای کوچک سیاسی را بزرگنمایی می‌کنند.