überbewerten
بیش از حد ارزش قائل شدن، بیش از حد ارزیابی کردن، بزرگنمایی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas überbewerten)
ارزش یا اهمیت چیزی را بیش از حد واقعی آن برآورد کردن یا به آن اهمیت دادن.
- Man sollte die Ergebnisse dieser Studie nicht überbewerten.نباید نتایج این مطالعه را بیش از حد ارزیابی کرد.
- Er neigt dazu, die Meinungen anderer Leute zu überbewerten.او تمایل دارد نظرات دیگران را بیش از حد ارزشگذاری کند.
2
Akkusativ (etwas überbewerten), sich (selbst) überbewerten
بیش از حد به چیزی اهمیت دادن یا آن را بزرگنمایی کردن (گاهی به صورت انعکاسی).
- Sie hat sich selbst in der Prüfung völlig überbewertet.او خودش را در امتحان کاملاً دست بالا گرفته بود.
- Die Medien überbewerten oft die Bedeutung kleiner politischer Ereignisse.رسانهها اغلب اهمیت رویدادهای کوچک سیاسی را بزرگنمایی میکنند.