überbleiben
باقی ماندن، اضافه آمدن
Bedeutungen
1
intransitiv (+ von + Dativ)
اضافه آمدن یا باقی ماندن از یک مقدار غذایی، مالی یا زمانی
- Nach dem Fest ist noch viel Essen übergeblieben.بعد از جشن غذای زیادی اضافه آمد.
- Es ist kaum Zeit übergeblieben, um die Aufgaben zu erledigen.زمان زیادی برای انجام کارها باقی نمانده است.
2
Dativ + zu + Infinitiv
تنها گزینه یا چاره باقیمانده بودن (جمله غیرشخصی es bleibt über)
- Mir bleibt nichts anderes über, als zu warten.برای من چاره دیگری جز انتظار باقی نمانده است.
- Was bleibt uns jetzt noch über?اکنون چه چاره دیگری برای ما باقی مانده است؟