überblicken
چشمانداز داشتن، بررسی اجمالی کردن، کنترل داشتن
Beispiele
- Von dem hohen Berg kann man den ganzen Landkreis ''überblicken.از آن کوه بلند میتوان تمام شهرستان را دید.
- Nur, wenn ich mich weiter wegstelle, kann ich das gesamte Bild ''überblicken.فقط اگر کمی دورتر بایستم، میتوانم کل تصویر را ببینم.
- Ich ''überblicke'' noch, was Einnahmen und Ausgaben sind!من هنوز بر درآمدها و هزینهها کنترل دارم!
Bedeutungen
1
Akkusativ
(از بالا) نظاره کردن، دید کلی داشتن، چشمانداز داشتن
- Vom Berg aus konnte man die ganze Stadt überblicken.از بالای کوه میشد تمام شهر را نظاره کرد.
- Der Balkon überblickt den Garten.بالکن مشرف به باغ است.
2
Akkusativ
درک کردن، فهمیدن، به کلیت چیزی اشراف داشتن، اوضاع را سنجیدن
- Ich kann die Situation noch nicht ganz überblicken.من هنوز نمیتوانم وضعیت را کاملاً درک کنم.
- Er überblickt die komplexen Zusammenhänge sehr gut.او ارتباطات پیچیده را خیلی خوب درک میکند.