überblicken

Aussprache: /ˌyːbɐˈblɪkn̩/
Wortzerlegung: über·bli·cken
فعل

چشم‌انداز داشتن، بررسی اجمالی کردن، کنترل داشتن

Beispiele

  • Von dem hohen Berg kann man den ganzen Landkreis ''überblicken.از آن کوه بلند می‌توان تمام شهرستان را دید.
  • Nur, wenn ich mich weiter wegstelle, kann ich das gesamte Bild ''überblicken.فقط اگر کمی دورتر بایستم، می‌توانم کل تصویر را ببینم.
  • Ich ''überblicke'' noch, was Einnahmen und Ausgaben sind!من هنوز بر درآمدها و هزینه‌ها کنترل دارم!

Bedeutungen

1 Akkusativ

(از بالا) نظاره کردن، دید کلی داشتن، چشم‌انداز داشتن

  • Vom Berg aus konnte man die ganze Stadt überblicken.از بالای کوه می‌شد تمام شهر را نظاره کرد.
  • Der Balkon überblickt den Garten.بالکن مشرف به باغ است.
2 Akkusativ

درک کردن، فهمیدن، به کلیت چیزی اشراف داشتن، اوضاع را سنجیدن

  • Ich kann die Situation noch nicht ganz überblicken.من هنوز نمی‌توانم وضعیت را کاملاً درک کنم.
  • Er überblickt die komplexen Zusammenhänge sehr gut.او ارتباطات پیچیده را خیلی خوب درک می‌کند.