überborden

Aussprache: /ˌyːbɐˈbɔʁdn̩/
Worttrennung: über·bor·den
فعل

طغیان کردن، سرریز شدن، بیش از حد شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

از لبه چیزی سرریز شدن، بیش از حد پر شدن (معمولاً در مورد بار کشتی یا ظرف).

  • Die Ladung des Schiffes drohte überzuborden.بار کشتی در آستانه سرریز شدن بود.
  • Der Topf war so voll, dass die Suppe überbordete.قابلمه آنقدر پر بود که سوپ سرریز شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

از حد و اندازه خارج شدن، بیش از حد بودن، لبریز شدن (احساسات، ایده‌ها، رشد).

  • Seine Begeisterung für das Projekt schien überzuborden.اشتیاق او برای پروژه به نظر می‌رسید که از حد بگذرد.
  • Die Stadt wuchs so schnell, dass die Infrastruktur bald überbordete.شهر آنقدر سریع رشد کرد که زیرساخت‌ها به زودی از حد فراتر رفتند.