überbordend
سرشار، فراوان، بیش از حد، لبریز
Bedeutungen
1
بسیار زیاد، فراوان، بیش از حد یا لبریز؛ فراتر از حد معمول یا مورد نیاز.
- Die überbordende Gastfreundschaft der Familie machte ihn sprachlos.مهماننوازی بیحد و حصر خانواده او را لال کرد.
- Es gab eine überbordende Menge an Informationen auf der Webseite.حجم اطلاعات در وبسایت بیش از حد بود.
- Seine überbordende Kreativität führte zu vielen neuen Ideen.خلاقیت سرشار او منجر به ایدههای جدید زیادی شد.