überbraten

Aussprache: /ˈyːbɐˌbʁaːtn̩/
Worttrennung: über·bra·ten
فعل

بیش از حد سرخ کردن/برشته کردن، گوشت/غذا را سوزاندن یا خشک کردن با سرخ کردن زیاد

Beispiele

  • Ich habe das Fleisch leider ''überbraten''.متأسفانه گوشت را زیادی سرخ کردم (خشک/سوخته شد).
  • Pass auf, dass du die Kartoffeln nicht ''überbrätst''!مواظب باش سیب‌زمینی‌ها را زیادی سرخ نکنی.

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) überbraten

غذا، گوشت یا ماهی را بیش از حد در ماهی‌تابه سرخ کردن یا برشته کردن به طوری که خشک یا زیادی برشته شود.

  • Ich habe das Steak aus Versehen überbraten.سهواً استیک را زیادی سرخ کردم.
  • Man sollte Fisch nicht überbraten, sonst wird er trocken.نباید ماهی را زیادی سرخ کرد، وگرنه خشک می‌شود.