überbraten
بیش از حد سرخ کردن/برشته کردن، گوشت/غذا را سوزاندن یا خشک کردن با سرخ کردن زیاد
Beispiele
- Ich habe das Fleisch leider ''überbraten''.متأسفانه گوشت را زیادی سرخ کردم (خشک/سوخته شد).
- Pass auf, dass du die Kartoffeln nicht ''überbrätst''!مواظب باش سیبزمینیها را زیادی سرخ نکنی.
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) überbraten
غذا، گوشت یا ماهی را بیش از حد در ماهیتابه سرخ کردن یا برشته کردن به طوری که خشک یا زیادی برشته شود.
- Ich habe das Steak aus Versehen überbraten.سهواً استیک را زیادی سرخ کردم.
- Man sollte Fisch nicht überbraten, sonst wird er trocken.نباید ماهی را زیادی سرخ کرد، وگرنه خشک میشود.