überdauern
دوام آوردن، باقی ماندن، از چیزی بیشتر عمر کردن
Beispiele
- Allerdings werden diese zur Kodierung von Informationen auf einer Oberfläche eingesetzt, die sehr lange Zeiträume ''überdauern'' soll.البته اینها برای کدگذاری اطلاعات بر روی سطحی استفاده میشوند که قرار است برای مدت زمان بسیار طولانی دوام بیاورد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از چیزی بیشتر دوام آوردن، از یک دوره دشوار جان سالم به در بردن، باقی ماندن.
- Diese Tradition hat Jahrhunderte überdauert.این سنت قرنها دوام آورده است.
- Nur wenige Gebäude haben den Krieg überdauert.تنها تعداد کمی از ساختمانها از جنگ جان سالم به در بردند.