überdauern
دوام آوردن، باقی ماندن، از چیزی بیشتر عمر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas/jemanden überdauern)
از نظر زمانی از چیزی یا کسی بیشتر دوام آوردن، باقی ماندن یا جان سالم به در بردن، اغلب در شرایط دشوار یا پس از گذشت زمان طولانی.
- Die Liebe zu seinen Kindern überdauerte alle Schwierigkeiten.عشق به فرزندانش بر همه مشکلات فائق آمد.
- Dieses alte Gebäude hat viele Stürme überdauert.این ساختمان قدیمی از طوفانهای بسیاری جان سالم به در برده است.