überdecken

Aussprache: /ˌyːbɐˈdɛkn̩/
Wortzerlegung: über·de·cken
فعل

پوشاندن، روی چیزی را پوشاندن

Beispiele

  • Schnell die Kissen aufschütteln und die Tagesdecke ''überdecken''.به سرعت بالش‌ها را تکان بده و روکش روز را روی تخت بینداز.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را کاملاً پوشاندن، روی چیزی را گرفتن

  • Schnee überdeckte die ganze Landschaft.برف تمام منظره را پوشانده بود.
  • Eine dicke Staubschicht überdeckte die Möbel.یک لایه ضخیم گرد و غبار روی مبلمان را گرفته بود.
2 Akkusativ

پنهان کردن، مخفی کردن (معمولاً احساسات یا حقایق)

  • Er versuchte, seine Angst mit einem Lächeln zu überdecken.او سعی کرد ترس خود را با لبخند پنهان کند.
  • Die Regierung versuchte, den Skandal zu überdecken.دولت تلاش کرد رسوایی را مخفی کند.