überdecken
پوشاندن، روی چیزی را پوشاندن
Beispiele
- Schnell die Kissen aufschütteln und die Tagesdecke ''überdecken''.به سرعت بالشها را تکان بده و روکش روز را روی تخت بینداز.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را کاملاً پوشاندن، روی چیزی را گرفتن
- Schnee überdeckte die ganze Landschaft.برف تمام منظره را پوشانده بود.
- Eine dicke Staubschicht überdeckte die Möbel.یک لایه ضخیم گرد و غبار روی مبلمان را گرفته بود.
2
Akkusativ
پنهان کردن، مخفی کردن (معمولاً احساسات یا حقایق)
- Er versuchte, seine Angst mit einem Lächeln zu überdecken.او سعی کرد ترس خود را با لبخند پنهان کند.
- Die Regierung versuchte, den Skandal zu überdecken.دولت تلاش کرد رسوایی را مخفی کند.