überdrüssig

Aussprache: /ˈyːbɐˌdʁʏsɪç/
Worttrennung: über·drüs·sig
صفت

متنفر، خسته، دل‌زده (با حالت اضافه یا مفعولی)

Bedeutungen

1

احساس خستگی، دل‌زدگی یا بیزاری شدید نسبت به چیزی یا کسی به دلیل تکرار یا طولانی شدن آن.

  • Ich bin dieser ständigen Kritik überdrüssig.من از این انتقاد مداوم خسته شده‌ام.
  • Nach vielen Jahren im selben Job war er der Routine überdrüssig.پس از سال‌ها کار در یک شغل، او از این روتین دل‌زده شده بود.
  • Sie war des Wartens überdrüssig und ging nach Hause.او از انتظار خسته شده بود و به خانه رفت.
2

احساس تنفر یا انزجار از چیزی که قبلاً دوست داشته یا تحمل می‌کرده است.

  • Er war des süßen Essens überdrüssig geworden.او از غذای شیرین بیزار شده بود.
  • Die Kinder waren des Spiels überdrüssig und wollten etwas Neues tun.بچه‌ها از بازی خسته شده بودند و می‌خواستند کار جدیدی انجام دهند.
  • Man kann des ewigen Regens überdrüssig werden.انسان می‌تواند از باران بی‌پایان خسته شود.