überdrehen
بیش از حد چرخاندن، از کوره در رفتن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas überdrehen)
بیش از حد چرخاندن یا گاز دادن به یک موتور، دستگاه یا وسیله مکانیکی، به طوری که آسیب ببیند یا از کار بیفتد.
- Wenn du den Motor zu hoch drehst, kannst du ihn überdrehen.اگر موتور را بیش از حد بالا بچرانی، ممکن است آن را خراب کنی.
- Er hat die Schraube überdreht und sie ist abgebrochen.او پیچ را بیش از حد سفت کرد و شکست.
2
sich (Akkusativ) (sich überdrehen)
از کوره در رفتن، بیش از حد هیجانزده، عصبی یا بیقرار شدن.
- Nach dem langen Streit hat er sich völlig überdreht.پس از مشاجره طولانی، او کاملاً از کوره در رفت.
- Sie überdrehte sich vor Aufregung, als sie die Nachricht hörte.وقتی خبر را شنید، از هیجان بیقرار شد.