übereilen

Aussprache: /ˌyːbɐˈʔaɪ̯lən/
Worttrennung: über·ei·len
فعل

عجله کردن، شتاب کردن، با عجله انجام دادن

Beispiele

  • Wir wollen doch in dieser Sache nichts ''übereilen''.ما که نمی‌خواهیم در این مورد عجله کنیم.
  • Er schweigt eine Weile, rückt hin und her, kaut ein bißchen mit den Lippen und beginnt mich auszufragen, wieder wie ein Senator, so würdevoll und ohne sich zu ''übereilen''.او برای مدتی سکوت می‌کند، کمی جلو و عقب می‌رود، کمی لب‌هایش را می‌جود و شروع به بازجویی از من می‌کند، دوباره مانند یک سناتور، با وقار و بدون عجله.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کاری را با عجله و بدون فکر کافی انجام دادن، شتاب‌زده عمل کردن.

  • Man sollte wichtige Entscheidungen nicht übereilen.نباید در مورد تصمیمات مهم عجله کرد.
  • Er hat den Kauf des Hauses übereilt und es später bereut.او در خرید خانه عجله کرد و بعداً پشیمان شد.
2 sich (Akkusativ)

در انجام کاری زیاده‌روی کردن یا بیش از حد عجله کردن، خود را به زحمت انداختن (معمولاً به صورت انعکاسی).

  • Pass auf, dass du dich nicht übereilst und krank wirst.مواظب باش که زیاده‌روی نکنی و مریض نشوی.
  • Sie hat sich beim Training übereilt und sich verletzt.او در تمرین زیاده‌روی کرد و آسیب دید.