übereinanderschlagen
روی هم انداختن، در هم گره زدن، روی هم قرار دادن
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
(پاها یا دستها را) روی هم انداختن، چهارزانو نشستن (برای پاها)
- Sie saß da und schlug die Beine übereinander.او آنجا نشسته بود و پاهایش را روی هم انداخته بود.
- Er verschränkte die Arme und schlug sie übereinander.او دستهایش را گره زد و روی هم انداخت.
2
Akkusativ
(چیزی را) روی هم قرار دادن، روی هم تا کردن
- Man muss die Stoffbahnen genau übereinanderschlagen.باید نوارهای پارچه را دقیقاً روی هم قرار داد.
- Er schlug die Decke übereinander, um sie zu falten.او پتو را روی هم انداخت تا آن را تا کند.