überfliegen

Aussprache: /ˌyːbɐˈfliːɡn̩/
Wortzerlegung: über·flie·gen
فعل

مرور کردن، نگاه اجمالی انداختن، پرواز کردن بر فراز

Bedeutungen

1 Akkusativ

متنی را سریع خواندن، روزنامه‌وار نگاه کردن

  • Ich habe den Artikel vor dem Meeting nur kurz überflogen.من قبل از جلسه مقاله را فقط سریع مرور کردم.
  • Sie überflog die E-Mails, um das Wichtigste herauszufiltern.او ایمیل‌ها را سریع نگاه کرد تا مهم‌ترین مطالب را پیدا کند.
2 Akkusativ

از بالای چیزی یا منطقه‌ای پرواز کردن و عبور نمودن

  • Das Flugzeug überflog die Alpen auf dem Weg nach Rom.هواپیما در مسیر رم از فراز جبال آلپ پرواز کرد.
  • Ein Schwarm Vögel überflog unseren Garten.دسته‌ای از پرندگان از بالای باغ ما عبور کردند.