überfordern
بیش از توان کسی از او انتظار داشتن، تحت فشار گذاشتن
Beispiele
- Ich bin mit dieser Arbeit ''überfordert.من با این کار تحت فشار هستم (از توانم خارج است).
- Sie darf das Kind nicht ständig ''überfordern.او نباید دائماً کودک را تحت فشار بگذارد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را تحت فشار قرار دادن، بیش از حد توان از کسی خواستن (از نظر کاری، روانی و غیره)
- Die vielen Aufgaben überforderten den neuen Mitarbeiter.وظایف زیاد کارمند جدید را تحت فشار قرار داد.
- Man sollte Kinder nicht mit zu hohen Erwartungen überfordern.نباید کودکان را با انتظارات بیش از حد تحت فشار قرار داد.
2
sich
خود را تحت فشار قرار دادن، بیش از حد توان خود کار کردن
- Er hat sich mit dem Projekt völlig überfordert.او با این پروژه کاملاً خود را تحت فشار قرار داد.
- Pass auf, dass du dich nicht überforderst!مواظب باش که خودت را تحت فشار قرار ندهی!