überfordern

Aussprache: /ˈyːbɐˌfɔʁdɐn/
Wortzerlegung: über·for·dern
فعل

بیش از توان کسی از او انتظار داشتن، تحت فشار گذاشتن

Beispiele

  • Ich bin mit dieser Arbeit ''überfordert.من با این کار تحت فشار هستم (از توانم خارج است).
  • Sie darf das Kind nicht ständig ''überfordern.او نباید دائماً کودک را تحت فشار بگذارد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را تحت فشار قرار دادن، بیش از حد توان از کسی خواستن (از نظر کاری، روانی و غیره)

  • Die vielen Aufgaben überforderten den neuen Mitarbeiter.وظایف زیاد کارمند جدید را تحت فشار قرار داد.
  • Man sollte Kinder nicht mit zu hohen Erwartungen überfordern.نباید کودکان را با انتظارات بیش از حد تحت فشار قرار داد.
2 sich

خود را تحت فشار قرار دادن، بیش از حد توان خود کار کردن

  • Er hat sich mit dem Projekt völlig überfordert.او با این پروژه کاملاً خود را تحت فشار قرار داد.
  • Pass auf, dass du dich nicht überforderst!مواظب باش که خودت را تحت فشار قرار ندهی!