überfragen

Aussprache: /ˌyːbɐˈfraːɡn̩/
Worttrennung: über·fra·gen
فعل

سؤال کردن از کسی در مورد چیزی که نمی‌داند، گیج کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden überfragen) / überfragt sein

از کسی سؤالی پرسیدن که پاسخ آن را نمی‌داند یا فراتر از دانش و اطلاعات اوست؛ کسی را با سؤالات دشوار یا نامربوط گیج کردن.

  • Bei dieser Frage bin ich völlig überfragt.در مورد این سؤال کاملاً گیج شده‌ام (نمی‌دانم).
  • Der Journalist versuchte, den Politiker mit Detailfragen zu überfragen.روزنامه‌نگار سعی کرد سیاستمدار را با سؤالات جزئی گیج کند.