überfragen
سؤالی خارج از توان/اطلاعات کسی پرسیدن، گیج کردن با سؤالات زیاد
Bedeutungen
1
jemanden (Akkusativ) überfragen / überfragt sein
از کسی سؤالی پرسیدن که پاسخ آن را نمیداند یا فراتر از دانش اوست (اغلب به صورت مجهول یا ساختار Da bin ich überfragt)
- Tut mir leid, wo das Museum liegt, da bin ich überfragt.شرمنده، در مورد اینکه موزه کجاست، پاسخ این سؤال را نمیدانم (خارج از اطلاعات من است).
- Mit diesen Fachfragen hat er den Auszubildenden völlig überfragt.او با این سؤالات تخصصی، کارآموز را کاملاً گیج/درمانده کرد.