überfragen

Aussprache: /ˌyːbɐˈfraːɡn̩/
Worttrennung: über·fra·gen
فعل

سؤالی خارج از توان/اطلاعات کسی پرسیدن، گیج کردن با سؤالات زیاد

Bedeutungen

1 jemanden (Akkusativ) überfragen / überfragt sein

از کسی سؤالی پرسیدن که پاسخ آن را نمی‌داند یا فراتر از دانش اوست (اغلب به صورت مجهول یا ساختار Da bin ich überfragt)

  • Tut mir leid, wo das Museum liegt, da bin ich überfragt.شرمنده، در مورد اینکه موزه کجاست، پاسخ این سؤال را نمی‌دانم (خارج از اطلاعات من است).
  • Mit diesen Fachfragen hat er den Auszubildenden völlig überfragt.او با این سؤالات تخصصی، کارآموز را کاملاً گیج/درمانده کرد.