überfrassen
فرسوده کردن، ساییدن (شکل گذشته کامل یا مصدر فعل überfrässen)
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ
به شدت و به مقدار زیاد غذا خوردن، که اغلب منجر به ناراحتی جسمی یا احساس گناه میشود؛ افراط در تغذیه به حدی که سلامتی یا رفاه فرد تحت تأثیر قرار گیرد.
- Nach den Feiertagen musste er sich erst einmal von dem überfressenen Zustand erholen.پس از تعطیلات، او ابتدا باید از وضعیت پرخوری خود بهبود مییافت.
- Die exzessive Nahrungsaufnahme führte dazu, dass er sich völlig überfraß und kaum noch sprechen konnte.مصرف بیش از حد غذا باعث شد که او کاملاً زیادهروی کند و به سختی قادر به صحبت کردن باشد.