überfremden
بیگانه کردن، تحت نفوذ خارجی قرار دادن، از هویت اصلی دور کردن
Beispiele
- Innerhalb von 5 Jahren wurde die kleine Insel ''überfremdet''.در عرض ۵ سال، جزیره کوچک "بیگانه شد" (تحت نفوذ خارجی قرار گرفت).
- Die Alteingesessenen fühlten sich von den Zugereisten kulturell ''überfremdet''.بومیان احساس میکردند که از نظر فرهنگی توسط تازهواردان "بیگانه شدهاند" (از هویت اصلی دور شدهاند).
- Eine maßvolle Übernahme englischer Wörter kann die Sprache bereichern, ohne dabei den Wortschatz zu ''überfremden''.پذیرش معتدل کلمات انگلیسی میتواند زبان را غنی کند بدون اینکه واژگان آن را "بیگانه کند" (از هویت اصلی دور کند).
Bedeutungen
1
Akkusativ (sich)
بیگانه کردن یا خارجی کردن یک منطقه، جامعه یا فرهنگ با ورود بیش از حد خارجیها (اغلب با بار منفی)
- Einige befürchten, dass bestimmte Stadtteile durch Zuwanderung überfremden könnten.برخی نگرانند که محلههای خاصی ممکن است با مهاجرت بیش از حد بیگانه شوند.
- Die Diskussion über die angebliche Überfremdung der Gesellschaft ist oft emotional.بحث در مورد بیگانه شدن ادعایی جامعه اغلب احساسی است.