überfremden
بیگانه کردن، تحت نفوذ خارجی قرار دادن، از هویت اصلی دور کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (sich)
بیگانه کردن یا خارجی کردن یک منطقه، جامعه یا فرهنگ با ورود بیش از حد خارجیها (اغلب با بار منفی).
- Viele Menschen befürchten, dass ihre Kultur überfremdet wird.بسیاری از مردم نگرانند که فرهنگشان بیگانه شود.
- Die Stadt hat sich stark verändert und wirkt überfremdet.شهر به شدت تغییر کرده و بیگانه به نظر میرسد.