überfremden

Aussprache: /ˈyːbɐˌfrɛmdn̩/
Worttrennung: über·frem·den
فعل

بیگانه کردن، تحت نفوذ خارجی قرار دادن، از هویت اصلی دور کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ (sich)

بیگانه کردن یا خارجی کردن یک منطقه، جامعه یا فرهنگ با ورود بیش از حد خارجی‌ها (اغلب با بار منفی).

  • Viele Menschen befürchten, dass ihre Kultur überfremdet wird.بسیاری از مردم نگرانند که فرهنگشان بیگانه شود.
  • Die Stadt hat sich stark verändert und wirkt überfremdet.شهر به شدت تغییر کرده و بیگانه به نظر می‌رسد.