überfrieren
از بالا یخ زدن، منجمد شدن
Bedeutungen
1
unpersönlich (es überfriert + Akkusativ)
پوشیده شدن سطح چیزی (معمولاً آب یا زمین) با لایهای از یخ به دلیل سرد شدن هوا (اغلب به صورت غیرشخصی).
- Der See ist über Nacht überfroren.دریاچه در طول شب یخ زد.
- Es überfror die Straße, sodass sie gefährlich glatt wurde.خیابان یخ زد و بسیار لغزنده شد.